اینجا بارون میزنه
حرفای منو میزنه .
با صدای چیک چیک بارون
با صدای جیک جیک گنجشک
با صدای تیک تیک ساعت
دارم می نویسم خط به خط .
فکر من آرومه
مثل بارونه
که میزنه رو درختی که گنجشک نشسته .
میخاد اینو بخونه
که دوباره میخاد بشه
مثل بارونی که
از جنس آبه
از جنس پاکیه پاکه .
دل من گریش می گیره
وقتی که اونو از یادش می بره
آخه مگه میشه که اون از یادت بره .
میخاد دوباره
یادش بیاره
که اون همه چیزه
اون خود عشقه
اون برای من مقدسه .
اون خدای منه
اون خدای توعه
اون عاشق منه
اون عاشق توعه .
بیا عاشقش بشیم
از دنیاش دور بشیم
مثل شهری که تو قصه هاس
بریم بشیم فدای حرفاش ...
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:46 توسط : مهران | دسته :
برچسب:
نویسنده: میلاد حسینیان